جهت مقابله با این شیادان پست فطرت :)))

تصمیم گرفتم یه سری از پست هامو که فکر میکنم نیازه از این به بعد رمزی کنم

رمزم بعد از شناسایی فرد توسط وبلاگش و مطمئن شدن از هویتش به هرکس که مایل باشه داده میشه

و کل رمز ها تا آخر همین میمونه و اگر بخوام عوضش کنم میگم

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

یه مشت تاپاله جمع شدیم دور هم

صبح رفتم به ل گفتم بیا بریم کتابخونه دانشگاه درس بخونیم اینجوری خواب مونم نمی بره
گفت هوووو تا دانشگاه بیام!!! و نیومد
به استادم گفتم نیومد
هیچی دیگه خودم تنها رفتم
حالا اگه بهشون میگفتم با فلان پسر قرار دارم همه شون سرخود راه میوفتادن پشت سرم میومدن :/

پی نوشت: تو سرما و بارون بدو بدو رسیدم دانشگاه
اول گفتم برم بوفه صبحونه یه نیمرو بزنم و اونجا دیدم گوشیم رو نیاوردم
هیچی دیگه بعد از نیمرو برگشتم خوابگاه و گوشی رو برداشتم و باز عنر عنر برگشتم کتابخونه :(

این روزام تموم میشه💪
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

بیو شیمی نریدی که عشق و عاشقی یادت بره

روزی که دیگه قرار نباشه بیو بخونم بهشت منه :(

امتحان اولیش رو از شیش و نیم ، پنج و نیم شدم

و در کل باید از امتحان کتبی بالای نه بشیم

خودمم جر بدم سه و نیم نمره بقیه ش جور نمیشه که پاس شم🤦‍♀️

چرا انقدر منفوره این درس؟

و از اون منفورتر استاداش

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

و چقدر سخته این روزا... وچقدر تلخ می گذره...

بابا بزرگم خل شده

هشتاد و هفت سال زندگی کرد و سردی گرمی چشید

مرگ زن و بچه دید

دم نزد

اما بی معرفتی آدما کاری باهاش کرد که یه هفته ای زمین گیر شد

عجیبه

پیرمردی که این همه سختی دیده تو زندگیش و تحمل کرده

حالا از جفای این مردم در عرض چند روز کارش به بیمارستان بکشه


پی نوشت1: و چقدر سخته که می شنوم در حال وصیت کردنه

پی نوشت 2:بعده امتحانا اگه دل و دماغی مونده بود میام میگم

پی نوشت3:آدم خرافاتی ای نیستم، اما واقعا هرچه بیشتر میگذره و بیشتر بد میاریم.... چی بگم که بعد از فوت عموم زندگی روی خوش نشون مون نداده...

چی بگم که این روزا چقدر نحسه

چی بگم که کاری از دستم بر نمیاد

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

و منی که بزدل تر از این حرفام

با خودم فکر می کنم آدما به کجا می رسن که کار به خودکشی می کشه؟

شاید به همینجا که من هستم... 

چرا که نه؟؟؟

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

و چه بده که تو شاهد همه ی این ها باشی

یاد شب خاستگاری عموم افتادم

خجالت زده اون بالا نشسته بود

بزرگترام سر مهریه چونه میزدن


یاد شام خونه عروس

از صدای خیار تو سالاد خنده م می گرفت


یاد شب عقدش

یکی از فامیلای مامانم مرد و نمی شد بیاد و بابامم به خاطر مامانم نیومد

منو تنها فرستادن و رفتم

حالم بد بود تو عقد و همه ش تو دستشویی بودم

مراسم تموم نشده داداش زن عموم برد رسوندم خونه

با یه مقدار کیک

مامان اینا می پرسیدن چت شده و چرا حالت بده و کسی چیزی گفته؟

منم تشکم رو پهن کردم وسط حال و گفتم چیزی نشده و گرفتم خوابیدم

واقعا هم یادم نمیاد چه مرگم شده بود

احتمالا بخاطر تنها بودنم و نبود مامانم اینا بود


یاد اینکه اومد خونه شونو درست کرد که بیان جهیزیه بیارن


یاد اینکه عروسیش خونه ما بود


یاد اینکه سوت جغدی یادم داد


یاد اون شبی که با دوستاش شبا تو خیابون با آخرین سرعت موتور سواری میکردن بعد من ترسیدم و گریه کردم و گند زدم به خوش گذرونی شون و برگردوندم خونه


یاد لباسی که وقتی با عمه اینا رفت مسافرت برام سوغاتی آورد بعد که تنم دید شوخی میکرد و می گفت چه لباس زشتی داری و... 


یاد ...


کی فکرشو می کرد الان عموم مرده باشه

دو تا بچه ش این وسط

سال نیومده زنش به فکر گرفتن مهریه... 

تف به این دنیا و هرچی که هست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

صبح میشه این شب؟؟؟

واقعا نمیدونم دم امتحانا چطور باید درس بخونم

تا مشغول کاری نیستم و تنهام میشینم به گریه کردن

این سال کوفتی کی قراره تموم بشه

این نحسی کی از زندگی ما میره؟ 

اصلا میره؟ 

میشه که دوباره همون خانواده ی سابق باشیم؟

از خدا شاکیم

خیلیم شاکیم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

و منی که دارم پیر شدنمو به چشم می بینم

از اواخر مرداد تا الان

فوت عموم

مشکل قلب بابام

 تیروئید خودم

و آخریش که داره روانیم می کنه بیماری مامانم

حوصله ندارم راجع بهش توضیح بدم ولی جدیه

مگه یه آدم چقدر تحمل داره

مگه من تا کی میتونم خم نشم

چی از جون من میخوای دیگه؟ 

چته؟ 

بسسسسسسسه

له شدمممممم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

زندگی تونم ارزونی خودتون

دلم میخواد پس فردا که میرم خونه

دم شب شیر گاز رو باز کنم

تا صبح همه مون بمیریم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰

ولی آی کیفففف داد

از اونجایی که گردش افتادنی بودم

رفتم به یکی از بچه ها گفتم حاجی بیا و منو از این هچل نجات بده

اونم اوکی رو داد

رفتیم سر جلسه

هرچی زد زدم

حالا نه تا این حد

ولی اکثرش رو از رو دستش زدم


اون که خیالش راحته پاسه

منم از خیال راحتی اون خیالم راحته

ولی اگه پاس نشم دخلم اومده ها

سوالاش کف بر بود اصلا

این ترم رو از رو دست این پاس نشم تا آخر علوم پایه هر ترم باید گردش بردارم

میگم تا حالا نخوندن و پاس شدن رو تجربه کردین؟

امیدوارم من تجربه ش کنم🙃



پی نوشت:این همون استاده س که ترم قبل از یه کلاسش سی نفر افتادن و آخر با التماس و نمره دادن یه تعداد شون پاس شدن ولی باز اونقدر زیاد بودن که واسشون کلاس جدا تشکیل دادن

ماکس شونم پونزده شونزده بود فک کنم😐

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

تا حالا دوتا اینترن رو چزوندین؟

چون من چزوندم😎😎😎


جرقه ش خیلی وقت پیش زده شد

و دیروز آتیش گرفت

و امروز دودش بلند شد

دیشب شوخی شوخی و به تیکه نشستم یه مقدار بار شون کردم

و آخرشم برگشتم به یکی شون پروندم که تو بابت هر کشیکی که میدی از عالم و آدم طلبکاری

مقادیر زیادی هم پا رو دم شون گذاشتم

دیشب داغ بودن نفهمیدن

گویا امروز رفته بودن باهم تجزیه و تحلیل کرده بودن

حالا یکی شون که نبود

اون یکی هم که اومده بود اتیشی

از همون اول با توپ پررررررر

اما اگه فک کردین کم آوردم زکی

نیم درصد هم احتمال نداره


الانم سیم سه راهیم از تختش آویزون شده بود

برگشت با جیغ و داد گفت عح این چیه همه ش این ور و اونور منه

منم دایورت کردم به دو ورم و به روی مبارک نیاورده و کتابم رو زدم زیر بغل پیش به سوی نماز خونه😂

ه میگه تو از اونایی که قشنگ مادر شوهره رو دق میدی

خلاصه که راضیم

روش جنگ نرم رو در پیش گرفتم و تا تونستم رو مخشون پیتکو پیتکو کردم

هرچی هم گفتن خودمو زدم به کر بودن که من نمی شنوم و فقط حرص دادم

باشد که رستگار شویم

و من الله التوفیق🤚

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰