انقدر فکر کردم و به نتیجه نرسیدم مغزم هنگ کرده

الان من واسه تعویض اتاقم و گرفتن تختی که تا یه سال زجر کش نشم چند راه دارم که نمیدونم کدومو بزنم تو سرم

یک اینکه جمع ظهر بلیط بگیرم و هلک و تلک پاشم برم و گوه ترین اتاق با تخت طبقه دوم نصیبم شه


دو اینکه جمعه صبح بلیط بگیرم و احتمال اتاق گوه و تخت گوه تر رو از صد در صد به پنجاه درصد کاهش بدم و خب اینطور باید صبح راه بیوفتم که از صبح راه افتادن متنفرم ضمن اینکه کل روز رو هم غذا نخواهم داشت مگر اینکه برم حاضری بخرم

و اونجایی بیشتر میسوزم که با زود تر رفتنم هم حتی جای خوبی گیرم نیوفته و آی بسوزم آی بسوزم


سه اینکه پنجشنبه روز عاشورا راه بیوفتم برم که حس خوبی بهش ندارم

احساس میکنم تو راه می میرم :/

اینجوری قشنگ تا فردا صبح که سایر بچه ها برسن میتونم یه گلی بابت اتاق سرم بگیرم که حتمی هم نیست

با توجه به شانس شخمیم بعد نیست که حتی در این صورت هم اتاق خوب گیرم نیوفته چون خیلی از بچه ها احتمالا زودتر از من میرن و همین هفته رفتن دیگه

ضمن اینکه میخوام شب عاشورا برم سر خاک عموم

میخوام اینجا باشم

نمیخوام برم😭😭😭😭


یه راه دیگه هم اینکه همین فردا پس فردا جمع کنم برم و چند روز از تنهایی اونجا کپک بزنم و تاسوعا عاشورا که میخوام اینجا باشم هم هیچی و غصه کش بشم اونجا هیچکسم از دوستام نیست و تنهای تنهام ولی عوضش تا یکسال تخت و اتاقم رواله



عاقلانه ترین کار گزینه آخره ولی دست و دلم بهش نمیره

منه دیوانه چه کنم؟



پی نوشت1:آخه خدا جونم قربونت برم بین اون همه اتاق و اووووون همه آدم چرا منو با اون یابو علفی هم اتاقی کردی؟ باو من حالم خوش نی مراعاتمو میکردی چی میشد خو؟ اون از اون ترم اینم از این ترم 😭

مگه من دختر بدی بودم؟ 


پی نوشت 2:دلم پیش اون گزینه ظهر عاشوراست

به نظرتون اگه ظهر عاشورا راه بیوفتم می میرم یا نه؟