هیچی دیگه

همین طور توکل بر خدا موندیم و مثل خر تی تاب داده شده می خندیم

به ه میگم چه بی عار شدیما

گند به این بزرگی زدیم و هر و کر مون به راهه

میگه چه کنیم خب و باز می خندیم😂😂😂

اون پسره تو انتشارات هم ه اینا رفتن قسم و قرانش دادن که به یارو چیزی نگه

ما هم نشستیم به امید اینکه طرف گشادیش بیاد و وویسش رو گوش نده

ه میگه هفته بعد بهش پی ام میدم وویسه رو بفرسته خودمون بشینیم گوش بدیم بخندیم🤣🤣🤣


واسه بیو من خوابم میومدم نرفتم

بعد ل که رفته بود گفت همه ش منتطر بودم پسره بیاد یقه م رو بگیره که مگه من چه هیزم تری به شماهافروختم که اینجوری گفتین 😅