اگه اشتباه نکنم دو شب پیش بود

با گوشی مامان رفتم عکس تلگرام عموم رو سیو کردم و واسه خودم فرستادم

شماره ش رو با اینکه حفظ بودم اما تو گوشی و تلگرامم نداشتمش بعد از تعویض گوشیم

دلمم نمیومد ذخیره ش کنم

این شد که رفتم از گوشی مامان اون تک گلی که رو پرفایلش بود رو برداشتم

چشمم خورد به عکس هایی که از دمی گرفته بود و واسه مامان فرستاده بود

اون موقع که دمی رفته بود خونه پدر بزرگم و آدم برفی درست کرده بود و اونم ازش عکس گرفته بود

صبح که شد رفتم سر وقت گوشی بابام

تو گالریش دیدم اون عکس پروفایل عموم دوبار تو گوشیش سیو شده

با دوتا اسکرین از مخاطب های تلگرامش اون قسمتی که اسم عموم توشه

ته دلم خالی شد

دلم نمیخواد اون عکس ها رو بابا برداشته باشه

دلم نمیخواد انقدر براش مهم باشه

دلم نمیخواد انقدر تو فکرش باشه

اصلا به بابا نمیخورد که بره عکس برداره و...

فکر نمیکردم تا این حد احساساتی باشه

گفتم شاید دمی این کار رو کرده

رفتم ساعت بالای یکی از اسکرین هارو نگاه کردم

حوالی هفت صبح بود

نمیدونم اما بعید میدونم دست دمی ساعت هفت صبح به گوشی بابا خورده باشه و بره این عکسا رو بگیره

تو اون تایم معمولا گوشیش دست خودشه

دلم نمیخواد ازش بپرسم و اصلا درست هم نیست که بپرسم

دلم میخواد اون عکسا از گوشیش پاک شه که نمک رو زخمش نباشه اما خودم نمیتونم اونقدر سنگدل شم که برم پامش کنم

فقط میتونم امیدوار باشم که کار دمی باشه

امیدوار باشم که انقدر زجر نکشه

که ناراحت نباشه