عاقا ما روزی ده دوازده بار فشار بابام رو میگرفتیم و بالا بود
می ترسوندیمش(به خصوص من) که فشارت بالاست و پایین نمیاد و خطرناکه و...
بیچاره یه بار قرصم خورده بود چند دقیقه بعد فشار گرفت باز پایین نیومده بود
گفتیم خب یه خرده طول میکشه تا اثر کنه
نیم ساعت بعد باز گرفت یه کوچولو پایین اومده بود
دیگه مامانم گفت این انقدر به فکرشه استرس گرفته اصلا پایین نمیاد
خلاصه همچنان قلبش درد میکرد
یه شبم اومد گفت نمیدونم چرا پوست دستم اینطوری شده خشکه
اینجانب پزشک اعظم تشخیص دادم از صفراشه😁
گفتم فلان چیزا از عوارض صفراست
اونم گفت راس میگی ها شاید اصلا مشکل اصلیم صفرامه(چون تو آزمایشاش قلبش مشکلی نداشت) 

قندشم بالا بود
یعنی تو اون برگه آزمایشگاه 98 بود که عادیه خب زیر صد
ولی دستگاه خودمون بالای صد نشون میداد
خوش خواب برگه آزمایشش رو دید گفت خب قندت که نرماله
من گفتم نهههههههه اینجا واسه این قندت رو کم نشون داده که دوازده ساعت قبلش چیزی نخوردی و رفتی آزمایش دادی وگرنه قندت بالاست و شما خانوادگی ارثی مشکل قند دارین و نود و هشتم حتی بالاست و همه ش دوتا با صد فرق داره
دوتا دیگه بری بالا تمومه 100 تا 120 میشه پیش دیابت باید مراعات کنی
خلاصه بین علما اختلاف افتاد
دیگه انقدرم ترسونده بودیمش بیجاره گیج شده بود
یه بار میگفت برم دکتر واسه صفرام
بعد میگفت خب قندم رو خوش خواب میگه خوبه دیگه چرا برم پیش دکتر؟
منم میگفتم بابا تو خودتم نمیدونی چته یه بار میگی قند یه بار میگی صفرا
تو میخواستی واسه صفرات بری خب چیکار به قند داری؟ 
گفت آره واقعا خودمم نمیدونم چمه
رفتیم آزمایش منو بدیم
طبقه پایین آزمایشگاه یه دکتره هست خیلی قبولش داریم و آشناست قرار شد بعده آزمایش من بریم پیش اون آزمایش هاش رو نشونش بده
چون هنوز جواب اسکن قلبش حاضر نشده بود و نمیشد بریم پیش دکتر قلبش
رفتیم و چون صبح زود بود بسته بود
من آزمایشم رو دادم و برگشتیم گفت خودم ظهر دوباره میرم
من ظهر خوابیدم تا نصفه شب
نصف شب پاشدم دفترچه ش رو دیدم که مهر دکتره پاش بود و فهمیدم ظهر رفته
صبح اومد خودش رفت قند و فشارش رو گرفت بعدم رفت نون خرید
اومد گفت امروز همه چی مون خوبه(منظورش قند و فشارش بود) بیا صبحانه مون رو بخوریم
بعدم نشست حرفای دکی رو گفت که گفته عاقا همه چیت خوبه
قندتم خوبه و مشکل نداری
واسه فشارم گویا کاف رو کج می بستیم و یه دونه بالاتر نشون میداده که امروز صبح دیگه گرفته بود خوب بود
بهشم گفته بود همه ش واسه استرسه و این مشکل قلبت و اینا از اعصابته

تو نگو ما این بیچاره رو انقدر میترسوندیم و روزی چهل بار فشار میگرفت استرس بهش وارد میشده بدتر فشارش می رفته بالا😂
بیچاره چقدر دعواش میکردیما😆😆😆
جرئت نداشت چیزی بخوره دیگه
بابای من کلا قندهایی که با چایی میخوره به اندازه نخوده بهش میگفتیم اونم نباید بخوری
چای شیرین رو که هر روز صبح میخورد دیگه نخورد
تو دوغم آب میریختم که زیاد شور نباشه فشارش بالا بره 🤦‍♀️
کل رژیم غذاییش رو هم عوض کرد
خب این طفلی با این حجم از فشار و تغییرات چطور میخواست استرسم نگیره


صفراشم گفته بود مشکلی نداره و گویا تشخیصم به درد عمه م میخوره😁
یه قرصم بهش داده بود میگفت اونو دیشب خورده دیگه اوکیه اوکی شده و قفسه سینش درد نکرده دیگه

خلاصه که نه از این ور بوم بیوفتین نه از اونور بوم
نه سلامتی تون واستون بی اهمیت باشه
نه اینجوری مثل ما دیگه عن قضیه رو در بیارین

حالا صبحم بهش میگم باشه حالا دوتا لیوان بشور یه چایی بخوریم
میگه دکتر بهم گفته لیوان نشور :/
میگم دکتر فقط گفته لیوان نشوری؟ 
میگه آره گفت لیوان شستن واست خوب نیست 😁
گفتم خب باشه گفته لیوان نشوری دیگه؟ لیوانارو ول کن بقیه ظرفا رو بشور
میگه نه گفت کلا شستن هرگونه ظرفی برات ضرر داره
دیگه آخرم راضی شد سه تا لیوانو گربه شور کرد نشستیم صبحانه مونو خوردیم
دو روز مهربون شدم میخواست سو استفاده کنه😡
ولی نمیدونه من در امر ظرف شستن به هیچ وجه کوتاه نمیام والسلام 👊


پی نوشت:شاید بپرسین توکه انقدر حالت از ظرف شستن بهم میخوره تو خوابگاه چه غلطی میکردی؟ 
خب باید بگم که یه سری غذاها که تو سلف دانشگاه بود و با اون ظرفا که من بهش میگم ظرف غذای زندانیا و در آخر خودشونم میشستنش
یه مقدار از ظرف های مثلا شام و اینا رو خودشیفته میشست
تو امتحانام یه بسته ظرف و لیوان یه بار مصرف خریدم و نصفش رو بردم و تو یه بار مصرف غذامو میخوردم
دیگه یه روزایی هم که مجبور بودم با چندش تمام میشستم و به زمین و زمان لعنت میفرستادم