الان باز رفتم رو مخ مامانم که یه پراید بخر

گفت نمیخرم خودت رفتی سرکار بخر

گفتم خب من تا هفت سال دیگه که نمیرم

گفت هفت سال تا چشم بذاری رو هم گذشته

گفتم خب تو بخر من چشم که گذاشتیم رو هم و رفتم سر کار پس میدم

خلاصه یکم رو مخش رژه رفتم آخر گفت اگرررررر هم بخرم که نمیخرم اول باید واسه خوش خواب بخرم

گفتم نه چرا واسه اون بخری چه فرقی میکنه؟ 

گفت فرق میکنه

گفتم چه فرقی؟

گفت اون از تو بزرگتره پسر هم هست

گفتم نهههههه هیچ فرقی نمیکنه چه ربطی داره

نهایتش اینه که ماشینه رو نصف نصف کنیم

بعدم اون خودش از سال دیگه میره سرکار خودش واسه خودش بخره

خلاصه که سر چیزی که وجود خارجی نداره و نخواهد داشت هم ما تو سر و کله هم میزنیم