جمعه شب هم کلاسیم اومد

شنبه صبح قبل از کلاسام میخواستم برم دکتر

واسه اینکه فرداش نگه جام گذاشته رفته بهش گفتم من فردا صبح زود میرم بیمارستان تو خودت ساعت بذار بری دانشگاه

گفت واسه چی منم گفتم هیچی آزمایش دادم فک کنم پرکاری تیروئیده برم دکتر نشونش بدم گفت باشه

ل هم آخر فضولیش امونش نداد یه بار که اتاقشون بودم اومدم بیرون انگار که بیرون بودم با ف بحث منو کرده بودن بعد تا برگشتم گفت راستی اون آزمایشه چی بود قضیه ش و اینا

منم گفتم هیچی پرکاری بود و دیگه پیچوندمش اونم فک کرد هیچی نبوده دیگه

خلاصه دیروز صبح خواستم برم دکتر انقدر حالم بد بود که با زور قرص به زور با جون کندن دانشگامم رفتم

هم کلاسیمم بیدارم کرد که نمیری گفتم نه حالم خوب نیست

زنگ زدم به ف ببینم قرص اگه داره بیاره دانشگاه که ل با قرص اومد اتاقم


دیشب مامان اینا زنگ زدن که خوش خواب میگه جواب آزمایشت فلانه و اینا یه دکتر برو پشت گوش ننداز

گفتم باشه تو همین هفته میرم

مامان گفت از همینجا از فلان دکتر واست نوبت بگیرم بیای؟ دکتر خوبیه

گفتم نه هم اتاقیم گفته این آزمایش و ایناش زیاده باید مداوم تحت درمان باشی واسه همین اگه همین شهر دانشجوییت تحت نظر یه نفر باشی بهتره

گفت نترسی و اینا چیزی نیست خوش خواب میگه با قرص درست میشه

حالا نمیدونه من خودم همه چی شو در آوردم :/

یکی دیگه از هم اتاقیامم که اینترنه اومد شماره بهم داد که تلفنی نوبت بگیرم و تا اونجا نرم

صبح ساعت ده کلاسم تموم شد و برگشتیم خوابگاه ل هم اومد تو اتاقم صبحونه خوردیم

صبر کردم اون رفت و زنگ زدم و پاس کاری شدم به هزار جا آخرم نوبت نگرفتم☹️

پا شدم خودم برم بیمارستان از اتاق زدم بیرون و درو قفل کردم که یادم افتاد کارت تغذیه م نیست

یه ساعت دنبال اون گشتم و وقتی رفتم گفتن دکتر امروز بوده و الان دیگه رفته🤦‍♀️

انگار اصلا قسمت نیست من برم پیش این بابا

منشیش گفت چهارشنبه هم میاد ولی نوبتاش پره

اگه کارت ضروریه بیا از ساعت نه و نیم بشین تا آخرین نفر بفرستمت تو

هیچی دیگه چهارشنبه صبحش تا ده کلاس دارم

همین که تموم شه باید چهار نعل برم خودمو برسونم بیمارستان ببینم چی میشه دیگه